مصاف اصلاح طلبان در برابر اپوریسیون
هادی صادقی
آغاز سال دوم کاری پارلمان ظاهرا با صف بندی ها و آرایش منظم تر و روشن تری همراه است. به نظر می رسد، گروه ها و کتله های خورد و ریز قومی و سیاسی در صف بندی های کلان تر گردهم آمده و در دو گروپ دولتی و اپوزیسیون در رقابت های انتخابات هیات اداری مجلس به مصاف هم می روند. در آغاز سال اول این مجلس، رقابت ها بیشتر براساس گروه ها و کتله های خورد و ریز قومی، سیاسی و منطقه ای بود و این امر سبب بن بست خسته کننده در روند انتخابات درونی مجلس گردید، اما به نظر می رسد که این وضعیت در سال دوم کاری پارلمان تغییر کرده است. اینک کتله ها و گروه های متشتت و پراکنده در دو هویت کلان اصلاح طلبان و اپوزیسیون مدغم گردیده، و به احتمال زیاد همین صف بندی ها و آرایش چیدمانی در انتخابات داخلی، خط و مسیر تعاملات و صف بندی های سیاسی آینده تا انتخابات ریاست جمهوری را تشکیل خواهد داد. طی دو روز گذشته در انتخابات درون مجلس، اصلاح طلبان و اپوزیسیون به مصاف هم رفتند و تاکنون نتیجه دو برابر یک به نفع اپوزیسیون رقم خورده است. اینک گروه اصلاح طلبان پس از یک شام استراحت موثر و تجدید قوا، فرصت دارند تا در انتخابات امروز، کرسی معاونت دوم مجلس را از آن خود کرده و موازنه را در برابر اپوزیسیون در هیات اداری مجلس نمایندگان تشکیل دهد. روی هم رفته، روند رقابت ها و صف بندی ها در سال دوم کاری مجلس، سامان مند تر و دموکراتیک تر به نظر می رسد و این امیدواری بودجود آمده است که نمایندگان خود را با قانون مندی های بازی دموکراتیک همساز کرده و اپوزیسیون باثبات و منظم را در درون مجلس پدید آورند. صرف نظر از نوع و ماهیت گروه های سیاسی دوگانه در درون مجلس، نوع صف بندی، قانون مندی رفتار و آرایش چیدمانی در انتخابات درون مجلس، این بار امیدوار کننده تر و سامان مند تر به نظر می آید. حداقل گروه ها و کتله های خورد و ریز سیاسی و قومی توانسته از منافع کوتاه مدت و آنی عبور کرده و روی منافع و برنامه های سیاسی کلان و دراز مدت کنار بیایند.
پارلمان سال اول کاری خود را یک سره با سنگ اندازی ها و دخالت های حکومت صرف کرد. ماجرای محکمه اختصاصی این نهاد را در تنگنای تصمیم گیری قرار داد و خودسری ها و تمامیت خواهی های حکومت از یک سو و نبود گروه ها و فراکسیون اپوزیسیون قوی از سوی دیگر، عملا شورای ملی را به یک نهاد ناکار آمد و بی خاصیت تبدیل کرده بود. حکومت از ضعف پارلمان استفاده های زیادی برد و بسیاری روند های سیاسی را بصورت خود سرانه برای تحکیم منافع تیمی خود، در پیش گرفت.
صدای پای دیکتاتوری
تاحال مردم افغانستان و جهانیان تمامیت خواهی ها، قانون شکنی ها و خودسری های حکومت آقای کرزی را یک امر بدیهی و متعارف در نظام های نوپا و کشورهای پس از جنگ می پنداشتند، اما سخنرانی دیروز کرزی در مراسم افتتاح سال دوم شورای ملی در حضور نمایندگان مردم، پرده از یک برنامه سنجیده شده تباه کن و خطرناک حکومت برداشت و نشان داد که روند منحوس کنونی، نه یک امر بدیهی، بلکه یک پروژه خطرناک و سنجیده شده برای بازگرداندن توتالیتاریسم و احیای استبداد قبیلوی در افغانستان می باشد. آقای کرزی در جمع نمایندگان ملت در واکنش به طرح جبهه ملی در مورد تغییر نظام سیاسی افغانستان، بانک برآورد و گفت که اجازه هیچگونه تغییر در نظام سیاسی افغانستان را نمی دهد و "تاپای جان" در برابر طرح تغییر نظام سیاسی افغانستان ایستادگی خواهد کرد. هرچند پیش از ان همگان از روند تمامیت خواهی ها و قانون شکنی های حکومت نگران و ناراحت بودند، اما هیچ کسی فکر نمی کرد که روزی رییس جمهور کرزی عریان و بی باکانه، چنین بانکی سردهد و رسما اعلان نماید که آزادی های سیاسی و قانونی مردم افغانستان را سلب می کند. از نظر قانون اساسی، مردم آزاد هستند که جز، اسلامیت و جمهوریت، نظام سیاسی شان را براساس خواسته ها و الزامات تغییر داده و میکانیسم این تغییر نیز در قانون اساسی روشن است. جبهه ملی اعلان کرده است که نظام کنونی توانایی کارآمدی لازم را برای افغانستان نداشته و تغییر نظام از ریاستی به صدارتی را جزو اهداف و برنامه های خود اعلان کرده و در راستای آن تلاش می نماید. اظهارات دیروز رییس جمهور در این زمینه، ناامید کننده، ترسناک، مضحک و خنده آور بود. از یک سو این اظهارات، ترس از دیکتاتوری و بازتاسیس استبداد قبیله ای را در دل مردم افغانستان ایجاد کرده است اما از سوی دیگر دغدغه حفظ ثبات ساختار اجتماعی و نظام ارزشی و قانونی کشور از سوی حکومتی که جز تمامیت خواهی ها، قانون شکنی ها و جفا بر مردم افغانستان چیزی دیگر در دوسیه ندارد، مضحک و خنده دار به نظر می رسد. آقای کرزی تنها در سال گذشته ده ها مورد به صورت صریح قانون اساسی را نقض کرد و در راستای منافع قومی و تیمی خود از الزامات قانون اساسی گذشت. آقای کرزی اعلان کرده است که تا پای جان در برابر طرح تغییر نظام ایستادگی می کند، حال پرسش این است که اگر آقای کرزی دغدغه افغانستان و مردم آن را دارد، چرا در برابر تروریست که روزانه ده ها و صدها انسان بی گناه این سرزمین را می کشد، تاپای جان ایستادگی نمی کند. چرا در برابر فساد اداری که بنیه های اعتماد اجتماعی را از بین برده و مواد مخدر تاپای جان ایستادگی نمی کند. حقیقت این است که آقای کرزی نه دغدغه ملت و آینده افغانستان را دارد و نه شهامت ایستادگی در برابر مصائب و تهدیدات حیاتی، بلکه تمام برنامه آقای کرزی بازگرداندن استبداد قبیلوی و تاسیس نظام توتالیتر در افغانستان می باشد که منافع تیمی و قبیله ی وی را تامین نماید.
آیا می توان بدون پاکستان با طالبان مصالحه کرد؟
هادی صادقی
در جریانات اخیر روند مصالحه، پاکستان، این بازیگر عیار معادله جنگ و صلح افغانستان، سکوت معماگونه و مبهمی پیشه کرده است. پاکستان در اکتشافات اخیر پروسه مصالحه در لاک مبهم و پرسش برانگیزی فرورفته است. پس از جریانات قطر و روند منطقه ای شدن پروسه مصالحه که متغیرها و بازیگران خارجی از آمریکا و آلمان گرفته تا عربستان و قطر وارد روند مذاکره گردیدند، پاکستان و سازمان استخبارات این کشور به شدت سکوت کرده و در هیچ تحولی واکنش نشان نداده است. سکوت پاکستان در این شرایط می تواند پرسش برانگیز باشد. اینکه آیا روند جدید در پروسه مصالحه و ورود جدی آمریکا و کشورهای عربی در این بازی، این کشور را از میدان کنار زده است و یا این که در پس این سکوت مبهم، برنامه ای تازه در حال شکل گرفتن است و این کشور میخواهد بازی تازه ای ساز کند. پاکستان از آغاز جریانات قطر و روند مذاکرات آمریکا و طالبان تاکنون، صرفا یک ناظر خاموش بوده و هیچگونه واکنشی در هیچ یک از تحولات اخیر نشان نداده است. از سوی دیگر هیچیک از گردانندگان روندجاری طالبان، دولت افغانستان و آمریکا به نقش و جایگاه پاکستان در روند مذاکرات صلح اشاره نکرده اند، در حالیکه قبل از این دولت افغانستان پاکستان را طرف اصلی مذاکره و مصالحه قلمداد می کرد و می گفت که باید به جای طالبان با پاکستان مذاکره نمود. در آخرین تحول ملا عبدالسلام ضعیف سفیر سابق طالبان در پاکستان در اظهار نظر نادری، گفته است که نباید پاکستان در گفتگوهای صلح شرکت نمایند و تاکید کرده که اگر پاکستان وارد روند مصالحه با طالبان شود، این روند به یک "بازی ناکام" تبدیل خواهد شد. وی گفته است که باید افغان ها در مورد تعیین سرنوشت خود دست باز داشته باشند. پرسش این است که آیا می شود پاکستان را از روند مذاکرات صلح نادیده گرفت و بدون حضور این کشور با طالبان صلح نمود؟ پاسخ بستگی به وضعیت روابط طالبان با پاکستان دارد. اگر طالبان همانندگذشته متاثر از رهنمودهای آی اس آی باشد، پاسخ این سوال منفی است. در این صورت پاکستان طرف اصلی معادله جنگ و صلح بوده بدون حضور این کشور در روند مذاکرات، هیچ صلحی امکان پذیر نخواهد بود؛ اما اگر طالبان نسبت به گذشته ها تغییرکرده باشند و در سیاست ها و استراتژی های خود مستقلانه عمل نمایند، پاسخ مثبت بوده و می توان بدون حضور این کشور با طالبان مصالحه نمود. به نظر می رسد پس از جریانات اخیر و مذاکرات طالبان با آمریکا، پاکستان و دولت افغانستان هردو از روند مذاکرات صلح به حاشیه رانده شده و طالبان می خواهند در سطح کلان با آمریکا و جامعه جهانی برای شریک شدن در قدرت چانه زنی نمایند. نکته مهم این که اشتباه حکومت افغانستان در نادیده انگاشتن جریان های سیاسی موثر اپوزیسیون در روند صلح موجب شد تا حکومت از موضع ضعیف نسبت به پروسه صلح عمل کند و نقش متولیان امور حکومتی نیز در جریان صلح به حاشیه رانده شود. به این ترتیب عقلانیت سیاسی ایجاب می کند که هم حکومت افغانستان و هم نیروهای موثری هم چون جبهه ملی توامان پروسه صلح را مدیریت نموده، در همکاری با جامعه بین المللی و زیر نظر سازمان ملل متحد این روند را به فرجام رسانند.
"اطلاعیه طالبان" از کجا آمده است؟
هادی صادقی
نشست برلین که نخستین نقش آفرینی جبهه ملی به عنوان نیرومند ترین اپوزیسیون دولت در سیاست افغانستان می باشد، با واکنش ها و حساسیت های زیادی در داخل کشور مواجه شد. حلقه ارگ و طرفداران آقای کرزی هراسناک از ابراز وجود یک اپوزیسیون جدی در برابر سیاست های تمامیت خواهانه اش، از هرآدرس پیدا و پنهانی ظاهر شده و با برچسب ها و اتهام های دروغ و ناروا بر شرکت کنندگان این اجلاس، تلاش نمودند تا اهمیت این اجلاس را در افکار عمومی سبوتاژ و ذهنیت مردم افغانستان را با اتهام های ناروا تخریش کنند؛ در ابتدا برخی رسانه ها و نهادهای وابسته به دولت و مراکز اتهام سازی که از ارگ آب می خورند، عقده مندانه بر شخصیت های اشتراک کننده این اجلاس تاخته و تلاش نمودند با برچسب های دروغین به سران جبهه ملی اذهان مردم را به سمت دیگری منحرف سازند؛ سپس وزارت خارجه و ریاست جمهوری وارد عمل شده پروپاگند تجزیه افغانستان و بحث های فدرالیسم را به راه انداختند. اما تمام این تلاش ها ناکام ماند و ناگزیر حکومت اینک به مجاری و کانال های بی هویت و بی نام و نشان دیگری متوصل شده و تلاش می کنند حرف ها و منویات ذهنی و درونی خویش را از طریق آدرس های گنگ و بی هویت، بنام طالبان به خورد مردم افغانستان دهند. روز گذشته برخی رسانه ها، گزارشی را نشر نمودند که گویا طالبان در اطلاعیه ای اجلاس برلین را دسیسه ای آمریکایی برای نظام فدرالیسم خوانده و شرکت کنندگان این اجلاس را "تجزیه طلبان" خوانده اند. در این اطلاعیه گونه شرکت کنندگان نشست برلین "جنگ سالاران" خطاب شده و گفته شده است که طالبان کسانی را که بحث های فدرالیسم را مطرح می کنند، به چشم دشمن می بینند. هرچند دستگاه های دسیسه سازی ارگ برای تخریش ذهنیت عامه نسبت به برنامه های اپوزیسیون، این بار پاشنه آشیل افکار عمومی را نشانه رفته است، اما عقل سالم و آگاه نمیتوان به این سادگی چنین چیزی را باور کرد. بسیار ساده لوحانه خواهد بود که بپذیریم این اطلاعیه از سوی طالبان نشر شده باشد. چون این اطلاعیه کاملا با ادبیات حکومت افغانستان و حلقه ارگ بیان گردیده و دقیقا چیزی در آن اشاره رفته است که پیش از این نهادها و رسانه های وابسته به حکومت پرورانده بودند. بحث های فدرالیسم و تجزیه طلبی، فقط پروپاگندهای حلقه ارگ و نهادهای وابسته به آن می باشد و همگان، به شمول طالبان می دانند که در این اجلاس نه بحث فدرالیسم مطرح بوده و نه دسیسه تجزیه طلبی. هرچند که فدرالیسم، به معنی تجزیه نبوده، بلکه الگوی موفق یک نظام حکومتی با ساختار غیرمتمرکز می باشد. تمام آنچه که در این اطلاعیه ذکر شده است، دقیقا چیزهایی هستند که پیش از این دستگاه های سخن پرانی و نهادهای وابسته به حکومت پرداخته بودند اما مورد توجه کسی قرار نگرفت.
تاکی اغفال و فریب؟
هادی صادقی
در حالیکه طی چندروز اخیر پس از جریانات قطر، اکتشافات مهم در روند مصالحه بوجود آمده، اما به دلیل سیاست های نادرست و نگرش های محدود تیم حاکم در امور جنگ و صلح، معادله مصالحه روز بروز پیچیده تر و اوضاع سیاسی کشور آشفته تر و نگران کننده تر می شود. سیاست های مبهم و یک جانبه گری های حکومت در روند مصالحه، سبب شده از یک سو طالبان و مخالفین مسلح دولت نسبت به موفقیت پروسه مصالحه بی اعتماد شده و از سوی دیگر تمام بازیگران داخلی و خارجی مصالحه دچار سردرگمی شود. هم اکنون اوضاع جنگ و صلح به شدت در ابهام بوده و هیچ کسی، به شمول دولت و بازیگران داخلی و خارجی روند مصالحه نمیداند که سرنوشت مصالحه چه خواهد شد و واقعا چه آینده ای در انتطار مردم افغانستان است؟ باوجود اکتشافات اخیر در روند مصالحه، هنوز هم موضع واقعی طالبان در این پروسه روشن نشده است. چندی پیش طالبان در پیامی از آمادگی خود برای مذاکرات صلح با آمریکا خبرداده و گفته بود که به شرط آزادشدن زندانیان این گروه از زندان گوانتانامو، حاضر است با آمریکائیها سرمیز مذاکره بنشیند؛ اما چندی بعد به تعقیب آن در پیامی دیگر اعلان نمودند که پذیرش مصالحه به معنی پذیرش قانون اساسی افغانستان نمی باشد. این پیام طالبان مایه نگرانی های زیادی بوده و کابوس بازگشت مجدد طالبان به قدرت و تکرار تجربه تلخ حاکمیت امارت طالبانی را نزدیک تر ساخته است. امروزه این نگرانی قوت گرفته است که نشود حکومت آقای کرزی با سیاست های مبهم و انحصارطلبانه اش در ارتباط با مصالحه، مردم افغانستان و جریان های سیاسی کشور را اغفال نموده و قدرت را به صورت کامل به برادران ناراضی اش بسپارد. یا به پیشواز مصالحه با طالبان و تروریستان، از قانون اساسی و تمامی دست آوردهای ده ساله مردم افغانستان گذشته و ارزش های طالبانی را برمردم افغانستان تحمیل کند. در حال حاضر پروسه مصالحه و روند مذاکرات، در اذهان مردم افغانستان به تصویر مبهم و تاریکی می ماندکه از زوایا و پهلوهای تاریک و ترسناک آن، صدای کیبل و امارت طالبانی به گوش می رسد.تا این جا را دولت عمدا تلاش نموده مردم افغانستان و افکار عمومی را هرچه بیشتر در انزوا و ابهام قرار داده و روند ها و برنامه های واقعی از پروسه مصالحه را با مردم شریک نسازد. اما حقیقت این است که دولت به هیچ صورتی نمیتواند مردم و جریان های سیاسی را از روندهای کلان ملی در حاشیه و ابهام نگهدارند. حکومت هرچه بیشتر به بازی اغفال و فریبش ادامه دهد، پایه های مشروعیت خود را سست نموده و تیشه بر ریشه خود می زند. دیر یا زود بازی ها و برنامه های پنهانی اش رو شده و در معرض قضاوت مردم قرار خواهد گرفت.
چرا دولت از نشست سران جبهه ملی نگرانند؟
هادی صادقی
جلسه سران جبهه ملی در آلمان حکومت را نگران ساخته و در این روزها حلقه ارگ با همکاری رسانه ها و نهادهای وابسته به حکومت به شدت مشغول اتهام سازی و دسیسه چینی برای شرکت کنندگان این نشست می باشند. این جلسه که اخیرا با اشتراک سران جبهه ملی با نمایندگانی از کنگرس آمریکا و کشور آلمان در شهر برلین برگزار شده بود، در آن از نظام کنونی انتقاد شده و گفته شده است که تمرکز بیش از حد قدرت در نظام کنونی عامل اصلی ناکار آمدی، فساد و بی ثباتی سیاسی در کشور می باشد. سران جبهه ملی دیدگاه های خود در ارتباط با مصالحه را با جامعه بین المللی بیان داشته و برلزوم حضور تمامی جناح های درگیر در روند مذاکرات صلح تاکید کرده اند. جبهه ملی به عنوان بزرگترین ائتلاف اپوزیسیون دولت، خواستار نظام فدرالی بوده و پروسه مصالحه را مشروط به رهبری سازمان ملل متحد اعلان داشته است. هرچند تاکنون دولت بصورت رسمی در این مورد موضع خود را اعلان نکرده است اما رسانه ها و نهادهای وابسته به حکومت به شدت از این جلسه اظهار نگرانی کرده و شرکت کنندگان آن را متهم به "تجزیه طلبی" نموده است. دو سال مشی تمامیت خواهانه و نبود یک اپوزیسیون قوی و قدرتمند در برابر دولت، سبب گردیده که حلقه ارگ بیشتر با منش دیکتاتورانه خو بگیرد و نتواند نظریات و دیدگاه های رسمی اپوزیسیون و جناح های سیاسی کشور را بر تابد. دولت فکر می کند که تنها مرجع تصمیم گیری و تعیین روند ها و برنامه های کشور بوده و کسی جز حلقه ارگ، صلاحیت تعیین روند ها و برنامه های کلان ملی را ندارند. اساسا نگرانی اصلی دولت نه از نظام صدارتی و فدرالی، که از ناحیه ابراز وجود یک اپوزیسیون قوی و مصمم در برابر دولت بوده که پس از این در برابر خودسری ها و تمامیت خواهی های دولت ایستادگی نموده و به عنوان یک طرف جدی و کلیدی در تحولات افغانستان عمل خواهند کرد. وگرنه نظام صدارتی و فدرالی، هیچگونه جای نگرانی نداشته، بلکه تجربه موفق یک نظام کارآمد در جهان و متناسب با ساختار های اجتماعی افغانستان می باشد. نظامی که مورد قبول اکثریت مردم افغانستان بوده و بیشتر تحلیلگران و کارشناسان، آن را به مثابه راهکار عبور از بحران و ثبات سیاسی در افغانستان ارائه می دهند. حقیقت این است که دولت نمیتواند برای همیشه خودسر و تمامیت خواه باقی بماند و تکتازانه برنامه ها و پلان های حلقه مشخص را بر مردم افغانستان تحمیل کند. از سوی دیگر حلقه برسر اقتدار برای همیشه نیست، بلکه با روند های دموکراتیک و براساس زمانبندی های قانونی، مردم نظام های تازه ای انتخاب می کنند و به نظام های ناکار آمد و فاسد ادامه نخواهند داد. بنابراین بهتر است دولت ظرفیت پذیرش دموکراتیک اپوزیسیون را در خود ایجاد کرده و فکر تصاحب دایمی قدرت و مرجع انحصاری تصمیم گیری ها را از ذهن خود بدور کند.
انتقال مسئولیت زندان بگرام یا پروژه رها سازی زندانیان؟
صادقی
ریاست جمهوری اعلان کرده است که براساس حکم حامد کرزی، قرار است تا یک ماه دیگر زندان بگرام وتمامی زندانیانی که در توقیف آمریکائیها در افغانستان به سر می برند، به دولت افغانستان واگذار شود. در همین حال اداره عمومی زندان های افغانستان از آمادگی اش برای در اختیار گرفتن مسئولیت زندانیان تحت توقیف آمریکا از زندان بگرام و سایر زندانیان آمریکا خبر داده ا ست. انتقال مسئولیت زندان بگرام و سایر توقیف گاه های تحت کنترل آمریکا به دولت افغانستان بخشی از پروسه کلان انتقال مسئولیت امنیتی می باشد که سال های گذشته بخشی از این پروسه اجرا گردید. ایجاد زندان های آمریکایی در داخل افغانستان، صرفا یک نیاز جنگی و اضطراری بوده که براساس مصلحت دو طرف دولت افغانستان و آمریکا صورت گرفته است و گرنه، وجود این زندان ها اصولا مخالف حاکمیت ملی افغانستان می باشد. اگر ملاحظات امنیتی و سیاسی کشور را در نظر نگیریم، در واقع وجود این زندان ها که در آن شهروندان افغانستان نگهداری می شوند، نقض آشکار حاکمیت ملی می باشد؛ اما اکنون بخاطر نیاز امنیتی وسیاسی کشور، فعلا مردم و دولت افغانتسان نه تنها این زندان ها را می پذیرند، بلکه آن را یک نیاز جدی و اساسی تلقی می کنند. برنامه انتقال مسئولیت زندان های آمریکایی به دولت افغانستان یک برنامه اساسی بوده که باید اصولا انجام شود؛ اما در حال حاضر این امر با اما و اگر ها و نگرانی های زیادی مواجه است. اول این که در حال حاضر، زندان های افغانستان از هر نظر فاقد ظرفیت تحویل گیری این عده زندانیان می باشد. بارها زندانیان در زندان پلچرخی و سایر زندان های دولت افغانستان به خاطر نبود جا، امکانات و شرایط سخت زندان ها دست به اعتصاب زده اند و بنابراین از این نظر دولت افغانستان توانایی در اختیار گرفتن این تعداد زندان ها را ندارد. دوم اینکه نیروهای امنیتی افغانستان از نظر مراقبت از زندان ها ناتوان می باشد. تاکنون بارها زندانیان خطرناک به صورت دسته جمعی یا فردی قادر به فرار از زندانهای افغانستان شده است. سال گذشته حدود پنجصد تن از اعضای طالبان در پی یک اقدام دسته جمعی از زندان قندهار فرار کردند، پیش از آن نیز بارها گروه های خطرناک تروریستی و اعضای طالبان قادر به فرار دسته جمعی از زندان قندهار شده بودند. سوم این که دولت افغانستان در دو سال گذشته سابقه خوبی در تحویل گیری و حفاظت از زندانیان تحت توقیف آمریکا را ندارد. سال گذشته در پی واگذاری تعدادی از زندانیان طالب از زندان بگرام به دولت افغانستان، شماری از خطرناک ترین و جنایتکار ترین آنان از سوی دولت افغانستان آزاد گردیدند و دوباره به گروه های تروریستی و طالبان پیوستند. بنابراین در حال حاضر، واگذاری مسئولیت زندان بگرام به دولت افغانستان نگرانی های زیادی از رهایی تروریستان و اعضای گروه طالبان را خلق کرده است. در صورتیکه این امر صورت پذیرد، تعداد زیادی از خطرناک ترین اعضای تروریستان و طالبان که دست شان به خون هزاران انسان بی گناه این سرزمین آغشته اند، رها خواهند شد و حق و عدالت به پیشواز مصالحه با تروریستان قربانی خواهد گردید.
گام های مانده تا تکمیل حلقه مصالحه
هادی صادقی
نخستین هیات طالبان برای افتتاح دفتر سیاسی این گروه در قطر، وارد دوحه شده است. گفته می شود این هیات متشکل از سران طالبان و افراد نزدیک به ملاعمر رهبر این گروه می باشد. ورود هیات سیاسی طالبان در قطر و گشایش دفتر این گروه در دوحه، شک و تردید ها از به رسمیت شناختن این گروه و به حاشیه رفتن دولت افغانستان در روند مذاکرات صلح را به واقعیت بدل کرد و پس از این نمایندگان طالبان در قطر، ابتکار روند مذاکرات صلح با دولت افغانستان، ناتو و آمریکا را بدست خواهند گرفت. هرچند دولت افغانستان مدام تاکید می کند که صلاحیت پیشبرد مذاکرات صلح به دست دولت افغانستان خواهد بود، اما در حال حاضر این ادعا به نظر توهمی بیشت نیست. باگشایش دفتر سیاسی طالبان در قطر، روند مذاکرات صلح تا حدود زیادی به مسیر اصلی و اصولی خویش نزدیک شده است. هم اکنون با اشتراک طالبان، ناتو و آمریکا و دولت افغانستان در پروسه مصالحه، تاحدی این معادله تکمیل گردیده است، اما هنوز هم طرف های اصلی و تاثیر گذار بر روند مذاکرات صلح از پروسه بیرون مانده است. متغیرهای زیادی در پروسه مصالحه تاثیر گذار و در امر صلح دخیل می باشد. آمریکا و ناتو، دولت افغانستان، احزاب و جریان های سیاسی افغانستان، کشورهای منطقه و همسایه و طالبان از متغیرهای اصلی این پروسه بوده و بدون اشتراک تمامی آنان در روند مصالحه، این برنامه کامل نخواهد بود. در حال حاضر با ایجاد دفتر سیاسی طالبان فقط سه طرف این معادله یعنی آمریکا و ناتو، دولت افغانستان و طالبان مشارکت دارد و متغیرهای اصلی دیگری از این روند بیرون مانده است. برای به ثمر رسیدن برنامه مصالحه، ضرور است که احزاب و جریان های سیاسی افغانستان و کشورهای همسایه و منطقه نیز مشارکت نماید چون بدون حضور آنان برنامه مصالحه ناقص خواهد بود. جریان های مهم سیاسی کشور، جبهه ملی به عنوان بزرگترین ائتلاف سیاسی در افغانستان و سایر جریان های سیاسی، هریک از طرف های اصلی برنامه مصالحه می باشد. دولت افغانستان نمیتواند این جریان ها را نادیده گرفته و از کل مردم افغانستان نمایندگی نماید؛ چون طالبان به همان اندازه با این جریان ها مشکل دارد که با دولت افغانستان. افزون برآن اساسا برنامه مصالحه حکومت بدون اشتراک جریان های مهم سیاسی کشور، ضمن اینکه ناقص می باشد، از مشروعیت نیز برخوردار می باشد. چون این جریان ها، متعلق به بخش های عمده مردم افغانستان بوده و دیدگاه و موضع آنان، موضع کتله های عظیم مردم افغانستان می باشد. نمیتوان طرح حلقات مشخص در درون ارگ را از طریق جرگه های فرمایشی به عموم مردم افغانستان تعمیم داد و دیدگاه اکثریت مردم را نادیده گرفت.
گام های مانده تا تکمیل حلقه مصالحه
هادی صادقی
نخستین هیات طالبان برای افتتاح دفتر سیاسی این گروه در قطر، وارد دوحه شده است. گفته می شود این هیات متشکل از سران طالبان و افراد نزدیک به ملاعمر رهبر این گروه می باشد. ورود هیات سیاسی طالبان در قطر و گشایش دفتر این گروه در دوحه، شک و تردید ها از به رسمیت شناختن این گروه و به حاشیه رفتن دولت افغانستان در روند مذاکرات صلح را به واقعیت بدل کرد و پس از این نمایندگان طالبان در قطر، ابتکار روند مذاکرات صلح با دولت افغانستان، ناتو و آمریکا را بدست خواهند گرفت. هرچند دولت افغانستان مدام تاکید می کند که صلاحیت پیشبرد مذاکرات صلح به دست دولت افغانستان خواهد بود، اما در حال حاضر این ادعا به نظر توهمی بیشت نیست. باگشایش دفتر سیاسی طالبان در قطر، روند مذاکرات صلح تا حدود زیادی به مسیر اصلی و اصولی خویش نزدیک شده است. هم اکنون با اشتراک طالبان، ناتو و آمریکا و دولت افغانستان در پروسه مصالحه، تاحدی این معادله تکمیل گردیده است، اما هنوز هم طرف های اصلی و تاثیر گذار بر روند مذاکرات صلح از پروسه بیرون مانده است. متغیرهای زیادی در پروسه مصالحه تاثیر گذار و در امر صلح دخیل می باشد. آمریکا و ناتو، دولت افغانستان، احزاب و جریان های سیاسی افغانستان، کشورهای منطقه و همسایه و طالبان از متغیرهای اصلی این پروسه بوده و بدون اشتراک تمامی آنان در روند مصالحه، این برنامه کامل نخواهد بود. در حال حاضر با ایجاد دفتر سیاسی طالبان فقط سه طرف این معادله یعنی آمریکا و ناتو، دولت افغانستان و طالبان مشارکت دارد و متغیرهای اصلی دیگری از این روند بیرون مانده است. برای به ثمر رسیدن برنامه مصالحه، ضرور است که احزاب و جریان های سیاسی افغانستان و کشورهای همسایه و منطقه نیز مشارکت نماید چون بدون حضور آنان برنامه مصالحه ناقص خواهد بود. جریان های مهم سیاسی کشور، جبهه ملی به عنوان بزرگترین ائتلاف سیاسی در افغانستان و سایر جریان های سیاسی، هریک از طرف های اصلی برنامه مصالحه می باشد. دولت افغانستان نمیتواند این جریان ها را نادیده گرفته و از کل مردم افغانستان نمایندگی نماید؛ چون طالبان به همان اندازه با این جریان ها مشکل دارد که با دولت افغانستان. افزون برآن اساسا برنامه مصالحه حکومت بدون اشتراک جریان های مهم سیاسی کشور، ضمن اینکه ناقص می باشد، از مشروعیت نیز برخوردار می باشد. چون این جریان ها، متعلق به بخش های عمده مردم افغانستان بوده و دیدگاه و موضع آنان، موضع کتله های عظیم مردم افغانستان می باشد. نمیتوان طرح حلقات مشخص در درون ارگ را از طریق جرگه های فرمایشی به عموم مردم افغانستان تعمیم داد و دیدگاه اکثریت مردم را نادیده گرفت.
سلام دوستان!
پس از ده ماه غیبت از این صفحه، اینک دوباره برگشتم. بعد از این هر روز با مطالب تازه بروز خواهم بود. مهمان ما شوید و با نظرات خویش راهنمایی ام کنید.